۱۳۸۹/۰۲/۲۶

درستایش‌باران

بسم الله
از بهترین صبح های زندگی ام است این روز ها. وقتی از خواب بیدار می شوم،
اول صدایش را می شنوم، چند دقیقه ای در تخت می مانم تا خوب گوش کنم
می دانم که به همین زودی ها دلم برای این صدا تنگ خواهد شد، کمی که گذشت، بر می خیزم، می آیم پشت پنجره، پرده را کنار می زنم، تا نور، مهربانی‌اش بیشتر شود
-اگر حضرت مادر ، زودتر نیآمده باشند پایین و پرده‌ی پشت پنجره را با سلیقه‌ی همیشگی جمع نکرده باشند-
اول چشمم به درخت انار می افتد، همسایه اش گل های رز سرخ هستنند، قد کشیده اند ، تا لبه های دیوار، حالا دیگر برای خودشان درختی شده اند.
و به پشت پنجره که می رسم ، آن سمت، درخت آلبابوی تپل -که به خاطر یک هرس نابجای من، چندسالیست شاخه هایش بیشتر افقی رشد می کند تا عمودی،- با آن همه آلبالوی سبزش سر جایش ایستاده است ، و می رقصد، این طرف‌تر هم، درخت گیلاس ، بلند و استوار، مثل آقا بالا سر ها سلامم می کند و با تک تک برگهایش برایم دست تکان می دهد، امسال گیلاس هایش بیشتر از پارسال شده است، یعنی خیلی بیشتر. و البته سرخ‌تر هم، انگار امسال، مسابقه سرخ شدن میوه‌هاشان را بین خودش و درخت آلبالو را او برده است.

و آن وقت است که دیگر نوبت سلام من به "باران" است که با بزرگی تمام، به سر و روی درختان می چکد و روح مرا سر صبح می شوید. مثل همیشه، باران که می آید آن دو خانم و آقای یاکریم، می آیند زیر سقف طاقی بالای در، بغ می کنند و منتظر تا باران تمام شود، انگار خیس شدنشان مصیبت بزرگی است ..
هیچوقت نمی توانم این صبح های عزیز را فراموش کنم که باران هدیه‌ام می کند .

۱۵ نظر:

يك رز گفت...

سلام بايد خونه قشنگي باشه
مطلب خوبي بود
امروز روز خوبي بود
پوشانده اند"صبح" تورا"ابر هاي تار"
تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند
امروزبيشتر از پيش حس سبك بالي داشتم

ناشناس گفت...

تصوري كن بهاري راكه از دست خواهد رفت
خم گيسوي ياري را كه از دست تو خواهد رفت
هميشه رود با خود ميوه غلتان نخواهد داشت
به دست آوراناري راكه ازدست تو خواهد رفت !

دچار گفت...

سلام
یک رز گرامی:
شما که به‌تر می دانید؛ زیبایی باید در نگاه تو باشد
هرچند که خانه هم بس دوست داشتنی و زیباست با این سه باقچه ی نقلی


ناشناس گرامی:
دوش در حلقه‌ی ما، قصه ی گیسوی تو بود..

ناشناس گفت...

ناخوانده

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ وبهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

ناشناس گفت...

سلام حسته نياشيد من با وبلاگتون تازه اشنا شدم داشتم در مورد غذاي حضرت سرچ ميكردم كه به اين ادرس رسيدم اخه اگه خدا قبول كنه دارم نوكري زائر ها رو تو مهمانسرا ميكنم

دچار گفت...

سلام
روز بخیر
خوشحالم که گذرتان این جا افتاد.
دعا بفرمایید.

m گفت...

1- دو تا خانم یاکریم با دوتا آقای یاکریم یا (خدانکرده! زبونم لال!) دوتا خانم یاکریم با یه آقای یاکریم؟!
(من به خدا، به جون خودم، تصمیم دارم فمنیست‌بازی رو بذارم کنار اگه این جماعت وبلاگ نویس بذارن!)

2- نثر تُردی بود؛ از این‌هایی که کلمه‌ش اگه خوب ننشینه کل متن رو خُرد می‌کنه. هفت یا هشت دقیقه است دارم دنبال همچه کلمه‌ای می‌گردم که بگم من خوانندهٔ دقیقی هستم (!) و پیدا نمی‌کنم.

دچار گفت...

@ سرکار خانم ایمانی گرامی
1- حق با شماست، اگر یک ویرگول می گذاشتم بعد از "آن دو" درست می شد.
در کل این فمینیست بازی رو بگذارید کنار!!:دی
2- این دردی رو معنا کنید لطفا؟!
ولی بنده سعی کردم کلماتم را دقیق انتخاب کنم
به قول ظریفی، کلمات آدمی را به مامن اندیشه می رساند.

قدمتان را ارج دارم

m گفت...

Tord!

کوثر گفت...

بسیار زیبا می نویسید

دچار گفت...

@ کوثر بانو
سلام و سپاس

شاهد گفت...

سلام
باران دلم برایت تنگ شده
اینجا بارانش هم جیره بندیست...نمی دانم در واریز نقدی یارانه ها سهم باران خانه ی من چند می شود؟

دچار گفت...

@ شاهد
سلام و عرض ادب
خوش آمدید
باران باید بزند دوباره تا تازه کند ما را

باران به قدر سقف خانه ی آدم ها نیست
به قدر سقف دل آدم هاست..

فامی دری گفت...

حالا ما که همچین باغچه و حیاطی نداریم ، با این پستتون چه کنیم ؟ خب دلمون خواست :(

دچار گفت...

خوش آمدید بزرگوار

ما هم همچیین باغچه و حیاطی نداریم
ولی سعی داریم بهشون قشنگ نگاه کنیم و قشنگ نگاهشون کنیم
همین!